غيرمسلمانان) او را در جلالي (نزديك عليگره) اسير ميكنند. پس از رهايي از طريق غرب هند، از راه گواليُور، اوجاين، دولتآباد، كامباي به سواحل مالابار ميرود، به جزاير مالديو ميرسد.
در آنجا قاضي ميشود و هجده ماه را، سپري ميكند. براي زيارت كوه آدم به سيلان ميرود. به ساحل كوروماندل سفلا ميرود، به مالابار و مالديو برميگردد. در آن نواحي با ماجراهاي زيادي روبهرو ميشود تا از ماهال (يكي از جزاير مالديو) با كشتي پس از چهل و سه روز دريانوردي، به بنگال ميرود. روانهٴ سوماترا و سرانجام زايتون ميشود كه بزرگترين بندر چين در آن روزگار، بود. بسياري از شهرهاي چين را سياحت ميكند، از قبيل كانتن و پكن و شرح مفصلي از صنايع و عادات چينيان عرضه ميكند. به سوماترا، كيلن (در ساحل مالابار سفلا) باز ميگردد (ژانويهٴ 1347م). روانهٴ كلكته، ظفار، يمن، مسقط، شيراز، بصره، بغداد، بطرا، دمشق(1348)، قدس و قاهره ميشود. بار ديگر (بارششم؟)، به مكه و مدينه ميرود. به قاهره باز ميگردد. با يك كشتي تونسي به جزيرهٴ جِربا ميرود (1349م). تونس، ساردني، تَنَس، مستغانم، تلمسان، تازه، فاس (سيزدهم نوامبر 1349م/ اول رمضان 750 ه ق و طنجه كه در آن مدت كوتاهي توقف ميكند).
سفر به اندلس. جبلطارق، مالقه، غرناطه، رُنده و غيره، سپس، بازگشت به مراكش.
سفر در مراكش و غرب سودان، سجلماسه، تغازا، يوالاتن، مالي و رود نيجر (كه آن را نيل مينامد). هشت ماه در مالي اقامت كرد. تِمبوكتو، تَقَدا (1353)، تَوات، سرزمين هوقار، سجلماسه، فاس (آغاز سال 1354 م/ 755 ه ق). پايان چهارمين و آخرين جلد.
با اينكه سعي كردم گزارش هرچه كوتاهتري از سفرهاي ابنبطوطه بدهم، خيلي به درازا كشيد و اين عجيب نيست؛ چون آن سفرها سي سال، به طول انجاميده بود. تخمين زده شده است (بهوسيلهٴ سر هنري يولي 1820 ـ 1880 م) كه او قريب 120,000 كيلومتر در دريا و خشكي سفر كرده است. يعني خيلي بيش از ماركوپولو و هر جهانگرد ديگري پيش از عصر بخار و سرعت. وي همهٴ سرزمينهاي اسلامي را سياحت و غالباً با فرمانروايان آنها ديداركرد و پيش از مرگ بهعنوان بزرگترين جهانگرد مسلمان شناخته شده بود. به علاوه، بسياري نقاط غيرمسلمان را هم ديده بود، از قبيل كافا، قسطنطنيه، بخشهايي از هندوستان هندو، سيلان و چين.
از جهتي براي عرضهٴ تصويري از وسعت سفرهاي او، برشمردن توقفگاههاي عمدهاش (همان كاري كه من كردم) بهتر از ارائهٴ نقشه است، چون گزارش وي حاوي ابهامات و بريدگيهاي زيادي است و در برخي موارد حتي به تقريب هم نميتوان گفت چگونه از جايي به جايي رفتهاست.
طرز تلقي او اصلاً شبيه يك جغرافيدان يا مورخ نبود؛ با اينهمه، گزارشش ارزش جغرافيايي و تاريخي زيادي دارد. مثلاً اغلب از سلاطين و امرايي نام ميبرد كه بر نقاط مورد ديدارش